|
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي نكن
|
|
|
|
||||
|
چــــــو انسانــــرا شود پر لاجرم پيمانه ميميرد خوشــــا مردي كه بي پروا و آزادانه ميميرد يكي جــــــام شهادت بر ســــــر سجاده مينوشد يكي مست از شراب و در كف ميخانه ميميرد يكي خاك مزارش قبله گاه اهل دين گــــــــــردد يكـــــي با دين و آئين خـــــــدا بيگانه ميميرد يكي را مردن اندرجهل مطلق مايه ي فخـراست يكي در اوج شهرت عالم و فـــــرزانه ميميرد يكي در خـــــون ز خشم لعبتـــي فتـــــانه ميغلتد يكي با عشق پاك دلبري جــــــــــانانه ميميرد يكي در آتش شهــــــرت سمنــــدروار ميسوزد يكي چون شمع با جان كندن پـــروانه ميميرد يكي چون باز هنگام شكـــــــار از پاي مي افتد يكي چون مرغ پربسته به كنـــج لانه ميميرد كس از گرگ اجل ايمن نشد شاطر روانش شاد جوانمردي كه در راه وطن مـــــردانه ميميرد .
+
نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 17:52 توسط مرد عاشق
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديشب ماه رو ديدم كه داشت به زمين ميومد . نزديك و نزديكتر شد . رفتم جلو ديدم يكي رو برداشته و داره با خودش ميبره . صداش زدم .خواهش ميكنم فقط يه لحظه . نگاهي كرد و گفت نپرس . ميگم . اين عاشق بي دست و پاي منه كه من رو از عرش به فرش كشيده . من همه ي عمرم هواسم به عشاقي بود كه به طرفم ميومدن . هر چند سست . تا اينكه نگاهم افتاد به اين يكي . كه فقط نگاهم ميكرد . با يه ذره دقت متوجه شدم چقدر بي دست و پاست . چرا كه دست و پاش رو زمين بسته و صداش رو زمونه شكسته بود نميتونست به طرفم بياد . اما تو اين مدت اون نگاه از من برنداشت . ياد جمله ي امير افتادم كه ميگفت با نگاه به ماه . راه كوتاه نميشه و يا ماه به زمين نمياد . ولي امير بعضي وقتا نگاه بزرگترين ، تنهاترين و آخرين تلاشي كه ميشه انجامش داد . البته به شرط صداقت.
+
نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 14:18 توسط مرد عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدايا: "عقيده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار. خدايا: به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزانى كن. خدايا: رشد علمى و عقلى مرا از فضيلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد. خدايا: مرا همواره آگاه و هوشيار دار، تا پيش از شناختن "درست " و "كامل" كسى، يا فكرى مثبت يا منفى قضاوت نكنم خدايا: مرا يارى ده تا جامعه ام را بر 3 پايه "كتاب، ترازو و آهن" استوار كنم، و دل را از 3 سرچشمه "حقيقت، زيبايى و خير" سيراب ساز و مرا مذهب بى عوام، ايمان بى ريا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهايى در انبوه جمعيت، و دوست داشتن بى آنكه دوست بداند، روزى كن.
اينم براي .... عزيزم خدايا: آتش مقدس "شك" را آنچنان در من بيفروز تا همه "يقين"هايى را كه در من نقش كرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده اين خاكستر، لبخند مهراور بر لبهاى صبح يقينى، شسته از غبار، طلوع كند. خدايا: به مذهبى ها بفهمان كه: آدم از خاك است، بگو كه: يك پديده مادى نيز به همان اندازه خدا را معنى مى كند كه يك پديده غيبى، در دنيا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت. و مذهب، اگر پيش از مرگ، به كار نيايد، پس از مرگ به هيچ كار نخواهد آمد. خدايا: رحمتى كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ايمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مى گيرند و براى دين كار مى كنند، نه از آنها كه پول دين! را مى گيرند و براى دنيا كار مى كنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:43 توسط مرد عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بابام قول داده بود امشب دست پر به خونه برگرده . آخه امشب شب عيد بود . وقتي نيمه شب ديدم كليد رو آروم و با لرزه به در ميچرخوند ، خودم رو به خواب زدم تا از من شرمنده نباشه . راستي چند وقت پيش يكي از دوستام يه سري مطالب رو كه از يه وبلاگ ذخيره كرده بود نشونم داد . در مورد اشكالات و ايرادات در قرآن مجيد . همه رو خوندم و جز دروغ چيزي نديدم . يه بابايي با تغيير معاني آيات و يا با كم و زياد كردن آيات سعي كرده بود اسلام رو زير سئوال ببره . ولي با اين كارش حقانيت اسلام رو اثبات كرد . چون من با دانش خيلي كم ديني خودم همه ي ايراداتش رو خوندم و با دليل براي دوستم رد كردم . حالا چه برسه به كسائي كه كارشون قران و اسلام . عدو شود سبب خير اگر خدا خـــــواهد . خمير مايه ي دكان شيشه گر سنگ است
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:2 توسط مرد عاشق
|
|
|||||
|
|||||