تبليغاتX
شب وصال14 - اگه قلبتون ضعيف باشه و برداشتتون سطحي ،اصلا اين متنم رو نخونيد....... باور كنيد
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي نكن

شب درد است . هوا بس ناجوانمردانه سرد است . زمين شهر از برف و غبار آن كفن پوش است . رخ مهتاب نهان در پشت ابر تيره ي ظلمت . سگ پيري پي يك تكه نان خشك ، زبس پا و زبان اندر پي نان نهان در زير برف ساكت و نامهربان رانده، زپا افتاده يك گوشه . جهان خواهد زبرف از بهر او شايد كفن دوزد . زني ولگرد و هرجايي و تن لرزان، به هر كوي و خياباني زند سرتاكه شايد با تن مرد هوسبازي ، شكم را از عذاب بي غذايي ها رها سازد . يتيمي گوشه ي ديوار وتن خسته ز كار سخت روزانه . به دستش كل مال و پول و ابزارش . به لطف برف دگر حتي يكي هم يك سراغ كوچك از آن جعبه ي واكسش نمگيرد . شنيدم زير لب ميگفت ، جواب خواهر نازم چه گويم من گر امشب آبنباتي را به لبهاي ظريف و مهربان او نچسبانم . نميخواهم دگر اشك مدام مادرم خود را ببينم من . خداوندا همان بهتر به زير برف و يخبدان ،  بميرم من . كمي آنسو كنار خانه اي ويران فقيري دست بر آخرين لبيكها برده . خداوندا گناهم چيست ؟ كدامين خانه را ويران . كدامين سوز در جاني براندم من ؟ منال و مال دنياي كدام انسان به نامردي بخوردم من؟  خداوندا يتيمي را مگر با جور و با عقده زخود راندم ؟ به غير از نام تو يارب كدامين نام را خواندم ؟ خداوندا به شام تيره و تار كدامين مرد خنديدم ؟ كدامين بوسه از لبهاي يار ديگران با حيله و نيرنگ برچيدم؟ گناهم را بگو يارب ؟ گناه طفل بيمارم ؟ گناه همسر زارم؟ گناه مادر پيرم؟ مگر مردم گنه كم كرده اند اي خالق يكتا؟ زنايي نيست ؟ دگر در خانه ي  دارا حرامي  قاطي اموال و مالي نيست ؟ دزدي نيست ؟ ستمكاران همه رفتند؟ ربا خواران همه مردند ؟ فقط من ماندم و اين طفل بيمار و زن غمخوار؟ گناهم زنده ماندن بود ....... نميمانم به روي چشم .........   در اين غوغاي خاموش شبانه كه جگر خواهد نسوزد از عذاب مردم بي نان ......  ببين اي جان ... درون قصــــر زيبايي ... چـــــــراغي تا سحـــــر ميسوخت .

( نوشته مرد عاشق با كمي كمك گيري از يه متن قديمي )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 0:48  توسط مرد عاشق  |