تبليغاتX
شب وصال14 - يه داستان خيلي بلند!
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي نكن

بابام قول داده بود امشب دست پر به خونه برگرده . آخه امشب شب عيد بود . وقتي نيمه شب ديدم كليد رو آروم و با لرزه به در ميچرخوند ، خودم رو به خواب زدم تا از من شرمنده نباشه .

راستي چند وقت پيش يكي از دوستام يه سري مطالب رو كه از يه وبلاگ ذخيره كرده بود نشونم داد . در مورد اشكالات و ايرادات در قرآن مجيد . همه رو خوندم و جز دروغ چيزي نديدم . يه بابايي با تغيير معاني آيات و يا با كم و زياد كردن آيات سعي كرده بود اسلام رو زير سئوال ببره . ولي با اين كارش حقانيت اسلام رو اثبات كرد . چون من با دانش خيلي كم ديني خودم  همه ي ايراداتش رو خوندم و با دليل براي دوستم رد كردم . حالا چه برسه به كسائي كه كارشون قران و اسلام .     

عدو شود سبب خير اگر خدا خـــــواهد   .   خمير مايه ي دكان شيشه گر سنگ است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:2  توسط مرد عاشق  |