تبليغاتX
شب وصال14 - آخرين تلاش!
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي نكن

ديشب ماه رو ديدم    كه داشت به زمين ميومد . نزديك و نزديكتر شد . رفتم جلو ديدم يكي رو برداشته و داره با خودش ميبره . صداش زدم .خواهش ميكنم فقط يه لحظه . نگاهي كرد و گفت نپرس . ميگم . اين عاشق بي دست و پاي منه كه من رو از عرش به فرش كشيده . من همه ي عمرم هواسم به عشاقي بود كه به طرفم ميومدن . هر چند سست . تا اينكه نگاهم افتاد به اين يكي . كه فقط نگاهم ميكرد . با يه ذره دقت متوجه شدم چقدر بي دست و پاست . چرا كه دست و پاش رو زمين بسته و صداش رو زمونه شكسته بود نميتونست به طرفم بياد .

اما تو اين مدت اون نگاه از من برنداشت .

ياد جمله ي امير افتادم كه ميگفت با نگاه به ماه . راه كوتاه نميشه و يا ماه به زمين نمياد .

ولي امير بعضي وقتا نگاه بزرگترين ، تنهاترين و آخرين تلاشي كه ميشه انجامش داد . البته به شرط صداقت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 14:18  توسط مرد عاشق  |